01-31-2010, 08:17 PM
پيش گفتار
دوران پنجاه ساله آپارتايد پهلوي يكي از مخوفترين دورانهاي سياسي ايران بود كه اراده بيگانگان در امورات داخلي به اوج خود رسيده بود ؛ تا جايي كه رضا سواد كوهي، به اذن انگليس شاه ايران شد و به اراده روسيه تبعيد گرديد.
در اين دوران هرچه توانستند تيشه به ريشه و اعتقادات مردم زدند و با پتك ناسيوناليسم ملي بر سر ملل غير فارس كوبيدند، افكار وهابيون را پياده كردند و نام آن را خرافه زدايي گذاشتند! زبان تركي را در مكاتب و مدارس آذربايجان تحريم كردند و نام آن را غرور ملي نهادند!! لكن هدف ايشان چيزي جز شيعه ستيزي و ترك ستيزي نبود.
استعمار جهاني از زينبپاشا اين ابرزن آذربايجاني كه چادر به كمر و جماق به دست در عرض يك هفته تمامي قليان هاي تبريز را شكسته بود، زهرچشمي داشت و نميخواست زينب پاشاهاي ديگري بوجود آيند. آنجا كه يفرمخان ارمني (ضارب ستارخان) و بهادرخان بختياري خود را به قونسول بيگانه فروختند، ستارخان اين فرزند پاك آذربايجان بود كه نهيب براعت از مشركين و كافرين سرداد.
بهمين خاطر، استكبارجهاني تصميم گرفت، فرهنگ آذربايجان را چنان دستخوش تغيير كند كه نه از غيرت تركانه خبري باشد، نه از شور حسيني؛ بعد از آنكه مزدور انگليس در ايران – شاپور ريپوتر، يك زرتشتي هندي – توانست فرد ديكتاتوري جون رضا سوادكوهي را شاه ايران كند، همه مقدمات براي فرهنگ ستيزي آذربايجان مهيا شد و سيد احمد كسروي تبريزي به عنوان تئورستين اين نقشه شوم انتخاب شد.
تولد و تكاپو
سيد احمد كسروي، چهارشنبه هشتم مهرماه 1269 هـ.ش، در محله هكمآوار تبريزمتولد شد. پدران و اجداد او جد درجد روحاني بودند و در محله هكمآوار، درمسجدي به نام جد بزرگوار خود – آغا مير احمد كسرو آبادي – منبر ميكردند. كسروي در هفت سالگي مكتب رفت، در بيست سالگي موفق به اخذ ديپلم از مدرسه طالبيه تبريز شد و به اصرار مادرش در همان مسجد مذكور منبر كرد. كسروي بعد از چهار سال منبر و به علت توهين و تمسخر عزاداري محرم، از سوي مجتهدين اعلاي تبريز خوارج ناميده شد، كسروي كه منتظر چنين فرصتي بود، بلافاصله ترك منبر و محراب گفت و وارد مدرسه آمريكايي "مموريال اسكول" شد و در 26 سالگي و به سنه 1295، موفق به اخذ گواهينامه زبان انگليسي شد. او براي ادامه تحصيلاتش بصورت آكادميك آهنگ تفليس كرد، لكن خبر بيماري شديد مادرش، او را مجبور كرد تا برگردد.
در سال 1296 (1917م)، روسيه تزاريسم تحت يك سري قيامهاي بلشويكي سقوط و كمونيستهاي تازه به دوران رسيده موفق شدند تا سال 1920، تمامي قيام استقلال طلبانه مسلمين، من جمله محمد امين رسولزاده در آذربايجان شمالي سركوب كرده و حكومت جماهير شوروي را تاسيس كنند. در مدت اين سه سال هرج و مرجي، مردم مسلمان آذربايجان توسط ارامنه و نيروهاي متحد مسيحي قتل عام شدند.در سال 1297، در راستاي حفاظت از جان و مال مردم دو سوي ارس، جمعي از بزرگان، عالمان، تفنگچيان و روشنفكران آذربايجان شمالي و جنوبي، شعبه نظامي حزب سياسي دمكرات آذربايچان (ديموكرات چي لار) را تاسيس كردند كه كسروي يكي از ايشان بود، اما پس از مدتي و به حكم رهبر ديني حزب (شيخ خياباني)، كسروي را به علت داشتن انحرافات اخلاق اخراج كردند.
ده سال فساد مزدوري در عدليه
پس از تمامي اين ماجراها، كسروي در سال 1299 به سن 30 سالگي رسما وارد عدليه شدو به عنوان مزدور غرب به نقاط مختلف ايران اعزام شد تا از لحاظ قانوني، مخالفين رضا سوادكوهي را از بين ببرد.
كسروي در اولين سال حضورش، به سمت رياست عدليه آذربايجان منصوب گشت و در يك اقدام ضد ايراني، در راستاي كودتاي 29 اسفند 1299، تمامي عدليه هاي آذربايجان را تعطيل كرد. از ننگين ترين نقاط حضور كسروي در عدليه، وكالت پزشك احمدي يكي از جلادان رضا سوادكوهي ميباشد كه كسان زيادي از جمله سرداراسعد را با آمپول هوا به كام مرگ فرستاده بود.
سرانجام بعد از ده سال فساد و بي بند و باري، در سنه 1309 بر اثر مسائلي كه بخاطر ازدواج با يكي از شاكيان زن و شكايت شوهر سابقش رخ داده بود از عدليه اخراج شد. و پس از آن تا مدتهاي زيادي به شغل وكالت آزاد ادامه داد.
سر آغاز الحاد و ارتداد
كسروي بعد ازاخراج ازعدليه به ملاقات مستقيم رضا پالاني رفت و در پي آن، خانه اي در تهران، مقري ماهانه، امتياز نشريه پيمان و مخارج مربوطه براي وي تعيين شد تا او با خيال راحت، افكار مسموم خود را در نشريه مذكور انتشار دهد و در راستاي بيگانه پرستي، كتب فاسد تحريف كند. كه مصداق بارز آن كتاب در "راه سياست" ص 107 ميباشد: ‹‹اينكه روس و انگليس، استقلال ايران را به راست ميدارند و پياپي ميگويند ما با ايران دعوي خاكي نداريم، از روي راستي است.›› اين سخنان كسروي چه مفهومي بجز وطن فروشي دارد؟
كسروي ابتدا اعتقادات شيعه از قبيل روضهخواني وعزاداري محرم را مورد هجمه قرار داد براي مثال ميتوان به كتاب "شيعيگري" ص38 اشاره كرد: ‹‹آن بارگاه ها كه در مشهد و قم و سامرا و كربلا و نجف و ديگر شهرهاست و شيعيان به زيارت ميروند . . . اگر ديدهايد هريك بتخانه باشكوهي است.›› كسروي امامان معصوم را كه نمونه طهارت هستند را مورد تمسخر قرار ميدهد، اين درحالي است كه خود كسروي از پيشگامان پابوسي و سجده بر قبر (؟) كوروش است!
ضمن اينكه كسروي در يك مراسم وحشي بنام كتابسوزان، هر ساله كتب با ارزش شيعه چون مفاتيح و دوانين شاعراني چون مولانا و حافظ را آتش ميزد. كسروي در اظهارات ضد شيعه خود، بطور غير مستقيم از نظرات وهابيون استفاده ميكرد و اين نقطه ظريف را امام خميني (ره) سالها پيش از رهبريت، با ذكاوت كامل درك كرده بودند. كتاب "كشف الاسرار" كه امام آن را در جواني نوشته اند، يكي از فصيح ترين و كامل ترين جوابيه هاي شيعه در برابر وهابيت است. امام راحل از آنجايي كه به جهالت كسروي پي برده بودند، زياد به نقد او نمي پرداختند، لكن در همين كتاب كشف الاسرار ص4، حجت را بر كسروي تمام كرده اند: ‹‹اينك برخي از نويسندگان براي خودنمايي و اظهار روشنفكري، از افكار جاهلانه "ابنتيميه" پيروي ميكنند. اينها به ادعاي خود منورالفكرند و چنين پنداشتهاند كه منورالفكري از زير فرمان قرآن و اسلام سرپيچيدن و به بزرگان دين ناسزا گفتن است؛ غافل از آنكه ما ميدانيم اينها از وحشيان "نجد" و شترچرانهاي رياض كه از رسواترين ملل جهان و وحشيترين عائله بشري هستند، پيروي ميكنند.››
كسروي و ادعاي پيغمبري
دولت بريتانيا كه در نفاق اندازي، كما في سابق پرونده سياهي دارد و فرقه بهايي دست گل آن استعمارگر پير است، اينبار كسروي را مامور اين كار كرد. كسروي زماني كه خوزستان بود با بهادرخان آشنا شده و از آن طريق به عضويت لژ فراماسونر درآمده بود و بدستور اين لژ، ابتدا خاتميت را بدون ذكر نام حضرت محمد (ص) و با زيركي هرچه تمام نفي كرد، سپس تعريف ديگري از بعثت يعني برانگيخته شدن را ايراد كرد. و بعد از آن خود را يك برانگيخته (پيغمبر) و مرام (دين) خود را "پاكدين" معرفي كرد.
در اين زمان بود كه خون پاك فرزند اسلام، شهيد نواب صفوي بجوش آمد. نواب در آن دوران كه طلبهاي جوان بود و در نجفاشرف رحل اقامت داشت، چون اخبار خزعبلات كسروي را دريافت، خود را شتابان به تهران رسانيد و چند هفته در كلوب كسروي به مناظره پرداخت و چون از راه منطقي قطع اميد كرد، در صدد ترور كسروي برآمد كه متاسفانه نافرجام ماند، لكن به ياري خداوند متعال موفق شد در 20 اسفند 1324، كسروي را در دادگستري تهران محاكمه كند و بجرم اسلامستيزي، او را بپاي چوبه دار بكشاند و فتنه پاكدينيان را براي هميشه از مام ميهن بزدويد. روانش شاد و نامش جاودانه. بعد از اعدام كسروي، بانگ الله اكبر در سراسر آسمان ايران اسلامي پيچيد و هيچ يك از گورستان هاي اسلامي حاضر نشدند جنازه نجس آنرا بپذيرند، طرفداران كسروي مجبور شدند لاشه بو گرفته اورا به طور مخفيانه در ارتفاعات شميران دفن كنند.
كسروي و ترك ستيزي
همانطور كه گفته شد، استعمار جهاني در پي تغيير فرهنگ آذربايجان بود. از يك طرف دولت مزدور پهلوي در برنامه هاي پوشالي تلويزيون و كتب جعلي مدارس، و از طرف ديگر آذربايجانيهاي "سـاتـقـيـن" مانند كسروي تبريزي و عارف قزويني. كسروي پس از آن كه جزوه 56 صفحه اي (به اصطلاح كتاب) "آذري يا زيان باستان آذربايجان" را چاپ كرد، بهادرخان آن را بصورت مقاله چند قسمتي در روزنامه بصره چاپ كرد و پس از آن كتاب مذكور در انگلستان و سرتاسر جهان ترجمه و به چاپ انبوه رسيد.
البته بعد از كسروي، "مرحوم رحيم رئيس نيا" در كتاب 3 جلدي "آذربايجان در سير تاريخ ايران" و "مرحوم پروفسور محمد تقي زهتابي" در كتاب 2 جلدي تاريخ ديرين تركان ايران، وجود هفت هزارساله عنصر ترك در آذربايجان را ثابت كرده اند. و از آنجايي كه مجموع اين 5 جلد قريب به دوهزار صفحه است، جاي بسي ناداني است اگر كسي به جزوه 56 صفحه اي كسروي اكتفا كند. ضمن اين كه خود بنده چندين سند از تاریخ هف هزار ساله آذربایجان را از اين دو كتاب و از جاهاي ديگر ارائه داده ام، لاكن كسروي دو شبهه اساسي را در جزوه مذكور ايراد كرده كه ما خالي از لطف نديديم با استناد به شعور "استاد حسن راشد"، آن دو شبهه را بي پاسخ بگذاريم.
شبهه اول – كسروي به چند روستاي تات زبان در اطراف مراغه، اردبيل، خلخال و قزوين اشاره ميكند و ميگويد: ‹‹مردم آذربايجان در اصل تات بوده و به زبان آذري پارسي صحبت ميكردند و توسط مغول ها، ترك زبان شده اند و فقط اين چند روستا باقي مانده است.››!!! اولا اين چند روستا چگونه و به چه وسيله اي توانسته اند از زبان خود دفاع كنند؟ و اگر واقعا بومي آذربايجان هستند چرا مسمي ايشان آذري نيست؟ ثانيا بايد به معني واژه تات دقت كرد كه يك واژه تركي است و امروزه معناي سخيفي دارد و در گذشته به معناي بيگانه بكار ميرفته و واژه تاجيك كه عدهاي فارس زبان محصور در تركستان هستند نيز از تات + ژيك گرفته شده است. ثالثا براساس ادعاي كسروي ميتوان ادعا كرد كه چون در لرستان و محال ياسه چاي، چند روستاي تركزبان وجود دارد، يا شهرهاي خمين و ساوه و اراك از مركزي و شهرهاي نجف آباد و خانسوار از اصفهان ترك خلج هستند، يايا در صحراي دؤشان تپه (واژه تركي – تپه خرگوش) از شرق تهران تا غرب يزد و سمنان، سكنه كمالمجمعين ترك هستند، يا بيشتر عشاير خوزستان و بوشهر و فارس و هرمزگان، ترك قشقايي هستند و يا در خراسان اتراك افشار فزوني دارند، بس كل ايران ترك نژاد بوده و هست و فقط ير اثر هجوم فارسها زبان بخشي از ايشان تغيير كرده!!!
شبهه دوم – كسروي به نقل از كتاب "صفوةالصفا" اثر "ابنبزار" چنين ميگويد: «عليشاه جوشكابي به خانقاه شيخ [شيخ صفي] درآمد و او را گستاخ وار در بر گرفت و گفت حاضرباش به زبان تبريزي، گو حريفر ژاته» و كسروي مدعي است كه اين همان زبان مورد اشاره او است. اولا عليشاه نميتوانسته اين لغت را به تبريزي بگويد، زيرا آن وقت مخاطب او خود شيخ ميشد، در حالي كه آمده "گو حريفرژاته" (بگو حريفت آمده). يعني شخص سومي را مخاطب قرار ميدهد كه سخن اورا براي شيخ به تبريزي (تركي) ترجمه كند. زيرا اگر ميخواست خود شيخ را مخاطب قرار دهد ميگفت "حريفر ژاته" (حريفت آمده) و واژه "گو"(بگو) نشان ميدهد كه فرد سومي در ميان است كه هم زبان تركي بلد است و هم زبان پهلوي. ثانيا در اين عبارت هيچ نامي از آذري برده نشده است.
واژه آذري بغير از تركي، ساخته ذهن كسروي است و قبل از او هرگاه سخن از آذري شده؛ لغت الترك ضميمه آن شده است. براي مثال در كتاب "بيست مقاله قزويني" ص176 به نقل از "لياسترنج" انگليسي كه يك نسل قبل از كسروي است است چنين آمده: «آذري لهجه اي از تركي است كه در آذربايجان مرسوم است.»
سخن آخر
در آخر بايد گفت كه كسروي نويسنده قابلي بود، اما افسوس كه افكار مسموم خود را در كتابهاي فلسفي، سياسي و تاريخي خود دخيل ميداشت. و به استعمارگران اروپايي خوش خدمتي ميكرد و بساط نفاق جامعه را فراهم مي آورد. امروزه كه دولت اسلامي حاكم ايران است، متاسفنانه برخي از موسسات فرهنگي مانند بنياد افشار، همچنان كتب فاسد كسروي را چاپ و توزيع ميكنند كه شايسته است دستگاه مربوطه اقدامات لازم را انجام دهد. ضمن اينكه شيعه و ترك ستيزيهاي كسروي بارها پاسخ داده شده و در هيچ جاي دنيا انديشه هاي منسوخ را چاپ نميكنند
دوران پنجاه ساله آپارتايد پهلوي يكي از مخوفترين دورانهاي سياسي ايران بود كه اراده بيگانگان در امورات داخلي به اوج خود رسيده بود ؛ تا جايي كه رضا سواد كوهي، به اذن انگليس شاه ايران شد و به اراده روسيه تبعيد گرديد.
در اين دوران هرچه توانستند تيشه به ريشه و اعتقادات مردم زدند و با پتك ناسيوناليسم ملي بر سر ملل غير فارس كوبيدند، افكار وهابيون را پياده كردند و نام آن را خرافه زدايي گذاشتند! زبان تركي را در مكاتب و مدارس آذربايجان تحريم كردند و نام آن را غرور ملي نهادند!! لكن هدف ايشان چيزي جز شيعه ستيزي و ترك ستيزي نبود.
استعمار جهاني از زينبپاشا اين ابرزن آذربايجاني كه چادر به كمر و جماق به دست در عرض يك هفته تمامي قليان هاي تبريز را شكسته بود، زهرچشمي داشت و نميخواست زينب پاشاهاي ديگري بوجود آيند. آنجا كه يفرمخان ارمني (ضارب ستارخان) و بهادرخان بختياري خود را به قونسول بيگانه فروختند، ستارخان اين فرزند پاك آذربايجان بود كه نهيب براعت از مشركين و كافرين سرداد.
بهمين خاطر، استكبارجهاني تصميم گرفت، فرهنگ آذربايجان را چنان دستخوش تغيير كند كه نه از غيرت تركانه خبري باشد، نه از شور حسيني؛ بعد از آنكه مزدور انگليس در ايران – شاپور ريپوتر، يك زرتشتي هندي – توانست فرد ديكتاتوري جون رضا سوادكوهي را شاه ايران كند، همه مقدمات براي فرهنگ ستيزي آذربايجان مهيا شد و سيد احمد كسروي تبريزي به عنوان تئورستين اين نقشه شوم انتخاب شد.
تولد و تكاپو
سيد احمد كسروي، چهارشنبه هشتم مهرماه 1269 هـ.ش، در محله هكمآوار تبريزمتولد شد. پدران و اجداد او جد درجد روحاني بودند و در محله هكمآوار، درمسجدي به نام جد بزرگوار خود – آغا مير احمد كسرو آبادي – منبر ميكردند. كسروي در هفت سالگي مكتب رفت، در بيست سالگي موفق به اخذ ديپلم از مدرسه طالبيه تبريز شد و به اصرار مادرش در همان مسجد مذكور منبر كرد. كسروي بعد از چهار سال منبر و به علت توهين و تمسخر عزاداري محرم، از سوي مجتهدين اعلاي تبريز خوارج ناميده شد، كسروي كه منتظر چنين فرصتي بود، بلافاصله ترك منبر و محراب گفت و وارد مدرسه آمريكايي "مموريال اسكول" شد و در 26 سالگي و به سنه 1295، موفق به اخذ گواهينامه زبان انگليسي شد. او براي ادامه تحصيلاتش بصورت آكادميك آهنگ تفليس كرد، لكن خبر بيماري شديد مادرش، او را مجبور كرد تا برگردد.
در سال 1296 (1917م)، روسيه تزاريسم تحت يك سري قيامهاي بلشويكي سقوط و كمونيستهاي تازه به دوران رسيده موفق شدند تا سال 1920، تمامي قيام استقلال طلبانه مسلمين، من جمله محمد امين رسولزاده در آذربايجان شمالي سركوب كرده و حكومت جماهير شوروي را تاسيس كنند. در مدت اين سه سال هرج و مرجي، مردم مسلمان آذربايجان توسط ارامنه و نيروهاي متحد مسيحي قتل عام شدند.در سال 1297، در راستاي حفاظت از جان و مال مردم دو سوي ارس، جمعي از بزرگان، عالمان، تفنگچيان و روشنفكران آذربايجان شمالي و جنوبي، شعبه نظامي حزب سياسي دمكرات آذربايچان (ديموكرات چي لار) را تاسيس كردند كه كسروي يكي از ايشان بود، اما پس از مدتي و به حكم رهبر ديني حزب (شيخ خياباني)، كسروي را به علت داشتن انحرافات اخلاق اخراج كردند.
ده سال فساد مزدوري در عدليه
پس از تمامي اين ماجراها، كسروي در سال 1299 به سن 30 سالگي رسما وارد عدليه شدو به عنوان مزدور غرب به نقاط مختلف ايران اعزام شد تا از لحاظ قانوني، مخالفين رضا سوادكوهي را از بين ببرد.
كسروي در اولين سال حضورش، به سمت رياست عدليه آذربايجان منصوب گشت و در يك اقدام ضد ايراني، در راستاي كودتاي 29 اسفند 1299، تمامي عدليه هاي آذربايجان را تعطيل كرد. از ننگين ترين نقاط حضور كسروي در عدليه، وكالت پزشك احمدي يكي از جلادان رضا سوادكوهي ميباشد كه كسان زيادي از جمله سرداراسعد را با آمپول هوا به كام مرگ فرستاده بود.
سرانجام بعد از ده سال فساد و بي بند و باري، در سنه 1309 بر اثر مسائلي كه بخاطر ازدواج با يكي از شاكيان زن و شكايت شوهر سابقش رخ داده بود از عدليه اخراج شد. و پس از آن تا مدتهاي زيادي به شغل وكالت آزاد ادامه داد.
سر آغاز الحاد و ارتداد
كسروي بعد ازاخراج ازعدليه به ملاقات مستقيم رضا پالاني رفت و در پي آن، خانه اي در تهران، مقري ماهانه، امتياز نشريه پيمان و مخارج مربوطه براي وي تعيين شد تا او با خيال راحت، افكار مسموم خود را در نشريه مذكور انتشار دهد و در راستاي بيگانه پرستي، كتب فاسد تحريف كند. كه مصداق بارز آن كتاب در "راه سياست" ص 107 ميباشد: ‹‹اينكه روس و انگليس، استقلال ايران را به راست ميدارند و پياپي ميگويند ما با ايران دعوي خاكي نداريم، از روي راستي است.›› اين سخنان كسروي چه مفهومي بجز وطن فروشي دارد؟
كسروي ابتدا اعتقادات شيعه از قبيل روضهخواني وعزاداري محرم را مورد هجمه قرار داد براي مثال ميتوان به كتاب "شيعيگري" ص38 اشاره كرد: ‹‹آن بارگاه ها كه در مشهد و قم و سامرا و كربلا و نجف و ديگر شهرهاست و شيعيان به زيارت ميروند . . . اگر ديدهايد هريك بتخانه باشكوهي است.›› كسروي امامان معصوم را كه نمونه طهارت هستند را مورد تمسخر قرار ميدهد، اين درحالي است كه خود كسروي از پيشگامان پابوسي و سجده بر قبر (؟) كوروش است!
ضمن اينكه كسروي در يك مراسم وحشي بنام كتابسوزان، هر ساله كتب با ارزش شيعه چون مفاتيح و دوانين شاعراني چون مولانا و حافظ را آتش ميزد. كسروي در اظهارات ضد شيعه خود، بطور غير مستقيم از نظرات وهابيون استفاده ميكرد و اين نقطه ظريف را امام خميني (ره) سالها پيش از رهبريت، با ذكاوت كامل درك كرده بودند. كتاب "كشف الاسرار" كه امام آن را در جواني نوشته اند، يكي از فصيح ترين و كامل ترين جوابيه هاي شيعه در برابر وهابيت است. امام راحل از آنجايي كه به جهالت كسروي پي برده بودند، زياد به نقد او نمي پرداختند، لكن در همين كتاب كشف الاسرار ص4، حجت را بر كسروي تمام كرده اند: ‹‹اينك برخي از نويسندگان براي خودنمايي و اظهار روشنفكري، از افكار جاهلانه "ابنتيميه" پيروي ميكنند. اينها به ادعاي خود منورالفكرند و چنين پنداشتهاند كه منورالفكري از زير فرمان قرآن و اسلام سرپيچيدن و به بزرگان دين ناسزا گفتن است؛ غافل از آنكه ما ميدانيم اينها از وحشيان "نجد" و شترچرانهاي رياض كه از رسواترين ملل جهان و وحشيترين عائله بشري هستند، پيروي ميكنند.››
كسروي و ادعاي پيغمبري
دولت بريتانيا كه در نفاق اندازي، كما في سابق پرونده سياهي دارد و فرقه بهايي دست گل آن استعمارگر پير است، اينبار كسروي را مامور اين كار كرد. كسروي زماني كه خوزستان بود با بهادرخان آشنا شده و از آن طريق به عضويت لژ فراماسونر درآمده بود و بدستور اين لژ، ابتدا خاتميت را بدون ذكر نام حضرت محمد (ص) و با زيركي هرچه تمام نفي كرد، سپس تعريف ديگري از بعثت يعني برانگيخته شدن را ايراد كرد. و بعد از آن خود را يك برانگيخته (پيغمبر) و مرام (دين) خود را "پاكدين" معرفي كرد.
در اين زمان بود كه خون پاك فرزند اسلام، شهيد نواب صفوي بجوش آمد. نواب در آن دوران كه طلبهاي جوان بود و در نجفاشرف رحل اقامت داشت، چون اخبار خزعبلات كسروي را دريافت، خود را شتابان به تهران رسانيد و چند هفته در كلوب كسروي به مناظره پرداخت و چون از راه منطقي قطع اميد كرد، در صدد ترور كسروي برآمد كه متاسفانه نافرجام ماند، لكن به ياري خداوند متعال موفق شد در 20 اسفند 1324، كسروي را در دادگستري تهران محاكمه كند و بجرم اسلامستيزي، او را بپاي چوبه دار بكشاند و فتنه پاكدينيان را براي هميشه از مام ميهن بزدويد. روانش شاد و نامش جاودانه. بعد از اعدام كسروي، بانگ الله اكبر در سراسر آسمان ايران اسلامي پيچيد و هيچ يك از گورستان هاي اسلامي حاضر نشدند جنازه نجس آنرا بپذيرند، طرفداران كسروي مجبور شدند لاشه بو گرفته اورا به طور مخفيانه در ارتفاعات شميران دفن كنند.
كسروي و ترك ستيزي
همانطور كه گفته شد، استعمار جهاني در پي تغيير فرهنگ آذربايجان بود. از يك طرف دولت مزدور پهلوي در برنامه هاي پوشالي تلويزيون و كتب جعلي مدارس، و از طرف ديگر آذربايجانيهاي "سـاتـقـيـن" مانند كسروي تبريزي و عارف قزويني. كسروي پس از آن كه جزوه 56 صفحه اي (به اصطلاح كتاب) "آذري يا زيان باستان آذربايجان" را چاپ كرد، بهادرخان آن را بصورت مقاله چند قسمتي در روزنامه بصره چاپ كرد و پس از آن كتاب مذكور در انگلستان و سرتاسر جهان ترجمه و به چاپ انبوه رسيد.
البته بعد از كسروي، "مرحوم رحيم رئيس نيا" در كتاب 3 جلدي "آذربايجان در سير تاريخ ايران" و "مرحوم پروفسور محمد تقي زهتابي" در كتاب 2 جلدي تاريخ ديرين تركان ايران، وجود هفت هزارساله عنصر ترك در آذربايجان را ثابت كرده اند. و از آنجايي كه مجموع اين 5 جلد قريب به دوهزار صفحه است، جاي بسي ناداني است اگر كسي به جزوه 56 صفحه اي كسروي اكتفا كند. ضمن اين كه خود بنده چندين سند از تاریخ هف هزار ساله آذربایجان را از اين دو كتاب و از جاهاي ديگر ارائه داده ام، لاكن كسروي دو شبهه اساسي را در جزوه مذكور ايراد كرده كه ما خالي از لطف نديديم با استناد به شعور "استاد حسن راشد"، آن دو شبهه را بي پاسخ بگذاريم.
شبهه اول – كسروي به چند روستاي تات زبان در اطراف مراغه، اردبيل، خلخال و قزوين اشاره ميكند و ميگويد: ‹‹مردم آذربايجان در اصل تات بوده و به زبان آذري پارسي صحبت ميكردند و توسط مغول ها، ترك زبان شده اند و فقط اين چند روستا باقي مانده است.››!!! اولا اين چند روستا چگونه و به چه وسيله اي توانسته اند از زبان خود دفاع كنند؟ و اگر واقعا بومي آذربايجان هستند چرا مسمي ايشان آذري نيست؟ ثانيا بايد به معني واژه تات دقت كرد كه يك واژه تركي است و امروزه معناي سخيفي دارد و در گذشته به معناي بيگانه بكار ميرفته و واژه تاجيك كه عدهاي فارس زبان محصور در تركستان هستند نيز از تات + ژيك گرفته شده است. ثالثا براساس ادعاي كسروي ميتوان ادعا كرد كه چون در لرستان و محال ياسه چاي، چند روستاي تركزبان وجود دارد، يا شهرهاي خمين و ساوه و اراك از مركزي و شهرهاي نجف آباد و خانسوار از اصفهان ترك خلج هستند، يايا در صحراي دؤشان تپه (واژه تركي – تپه خرگوش) از شرق تهران تا غرب يزد و سمنان، سكنه كمالمجمعين ترك هستند، يا بيشتر عشاير خوزستان و بوشهر و فارس و هرمزگان، ترك قشقايي هستند و يا در خراسان اتراك افشار فزوني دارند، بس كل ايران ترك نژاد بوده و هست و فقط ير اثر هجوم فارسها زبان بخشي از ايشان تغيير كرده!!!
شبهه دوم – كسروي به نقل از كتاب "صفوةالصفا" اثر "ابنبزار" چنين ميگويد: «عليشاه جوشكابي به خانقاه شيخ [شيخ صفي] درآمد و او را گستاخ وار در بر گرفت و گفت حاضرباش به زبان تبريزي، گو حريفر ژاته» و كسروي مدعي است كه اين همان زبان مورد اشاره او است. اولا عليشاه نميتوانسته اين لغت را به تبريزي بگويد، زيرا آن وقت مخاطب او خود شيخ ميشد، در حالي كه آمده "گو حريفرژاته" (بگو حريفت آمده). يعني شخص سومي را مخاطب قرار ميدهد كه سخن اورا براي شيخ به تبريزي (تركي) ترجمه كند. زيرا اگر ميخواست خود شيخ را مخاطب قرار دهد ميگفت "حريفر ژاته" (حريفت آمده) و واژه "گو"(بگو) نشان ميدهد كه فرد سومي در ميان است كه هم زبان تركي بلد است و هم زبان پهلوي. ثانيا در اين عبارت هيچ نامي از آذري برده نشده است.
واژه آذري بغير از تركي، ساخته ذهن كسروي است و قبل از او هرگاه سخن از آذري شده؛ لغت الترك ضميمه آن شده است. براي مثال در كتاب "بيست مقاله قزويني" ص176 به نقل از "لياسترنج" انگليسي كه يك نسل قبل از كسروي است است چنين آمده: «آذري لهجه اي از تركي است كه در آذربايجان مرسوم است.»
سخن آخر
در آخر بايد گفت كه كسروي نويسنده قابلي بود، اما افسوس كه افكار مسموم خود را در كتابهاي فلسفي، سياسي و تاريخي خود دخيل ميداشت. و به استعمارگران اروپايي خوش خدمتي ميكرد و بساط نفاق جامعه را فراهم مي آورد. امروزه كه دولت اسلامي حاكم ايران است، متاسفنانه برخي از موسسات فرهنگي مانند بنياد افشار، همچنان كتب فاسد كسروي را چاپ و توزيع ميكنند كه شايسته است دستگاه مربوطه اقدامات لازم را انجام دهد. ضمن اينكه شيعه و ترك ستيزيهاي كسروي بارها پاسخ داده شده و در هيچ جاي دنيا انديشه هاي منسوخ را چاپ نميكنند