|
روزی که امیرکبیر گریست(جالبه پیشنهاد میکنم بخونید)
|
|
08-24-2009, 01:46 AM
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
روزی که امیرکبیر گریست(جالبه پیشنهاد میکنم بخونید)
در سال 1264 هجری قمری، یعنی درست در حدود 166 سال پیش نخستین برنامهی دولت ایران برای واكسیناسیون به فرمان امیركبیر آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجوانانی ایرانی را آبلهكوبی میكردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهكوبی به امیر كبیر خبر دادند كه مردم از روی ناآگاهی نمیخواهند واكسن بزنند! بهویژه كه چند تن از فالگیرها و دعانویسها در شهر شایعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه یافتن جن به خون انسان میشود هنگامی كه خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باختهاند، امیر بیدرنگ فرمان داد هر كسی كه حاضر نشود آبله بكوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می كرد كه با این فرمان همه مردم آبله میكوبند.
اما نفوذ سخن دعانویسها و نادانی مردم بیش از آن بود كه فرمان امیر را بپذیرند. شماری كه پول كافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهكوبی سرباز زدند. شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان میشدند یا از شهر بیرون میرفتند روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند كه در همهی شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سیصد و سی نفر آبله كوبیدهاند. در همان روز، پاره دوزی را كه فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد كودك نگریست و آنگاه گفت: ما كه برای نجات بچههایتان آبلهكوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبیم جن زده میشود. امیر فریاد كشید: وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از اینكه فرزندت را از دست دادهای باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور كنید كه هیچ ندارم. امیركبیر دست در جیب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمیگردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند كه فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیركبیر دیگر نتوانست تحمل كند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن كرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زمانی امیركبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند كه دو كودك شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مردهاند. میرزا آقاخان با شگفتی گفت: عجب، من تصور میكردم كه میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است كه او این چنین هایهای میگرید. سپس، به امیر نزدیك شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچهی شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان كه میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشكهایش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زمانی كه ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نكوبیدهاند. امیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و كتابخانه ایجاد كنیم، دعانویسها بساطشان را جمع میكنند. تمام ایرانیها اولاد حقیقی من هستند و من از این میگریم كه چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبیدن آبله بمیرند .. خداوندا تو مسئولی / خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن / در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است ! |
|||
|
09-03-2009, 12:44 AM
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
RE: روزی که امیرکبیر گریست(جالبه پیشنهاد میکنم بخونید)
سلام یک جمله میگویم همیشه عامل بدبختی یک ملت جهل انها بوده است
|
|||
|
09-03-2009, 01:35 AM
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
RE: روزی که امیرکبیر گریست(جالبه پیشنهاد میکنم بخونید)
واقعااااااااااا
کاش الان یکی اینطور به فکر این ملت بود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خداوندا تو مسئولی / خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن / در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است ! |
|||
|
09-03-2009, 04:44 AM
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
RE: روزی که امیرکبیر گریست(جالبه پیشنهاد میکنم بخونید)
جالب بود
|
|||
|
01-17-2010, 01:05 AM
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
RE: روزی که امیرکبیر گریست(جالبه پیشنهاد میکنم بخونید)
ممنون نازی
فقط باید دعا کنیم و امیدوار باشیم که مثل (امیر کبیرها)تو این مملکت فرصت خدمت پیداکنن. |
|||
|
01-17-2010, 06:15 PM
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
RE: روزی که امیرکبیر گریست(جالبه پیشنهاد میکنم بخونید)
اگه بزارن
خداوندا تو مسئولی / خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن / در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است ! |
|||
|
01-18-2010, 05:24 PM
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
RE: روزی که امیرکبیر گریست(جالبه پیشنهاد میکنم بخونید)
واقعا عالی بود نازنین جان. یه جورایی تکان دهنده بود.
هرگز نخواب ای کورش ای مهر آریایی، بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد ولی در نبودت ای مرد کهن بر مزارت بجای سنگ قبر، آیینه ای میگذارم تا مردم در سوگت بر خویش فاتحه بخوانند. . . |
|||
|
01-18-2010, 06:36 PM
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
RE: روزی که امیرکبیر گریست(جالبه پیشنهاد میکنم بخونید)
قابل داشت
خداوندا تو مسئولی / خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن / در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است ! |
|||
|
02-18-2010, 02:16 PM
(آخرین تغییر در این ارسال: 02-18-2010 02:17 PM توسط zohre.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
RE: روزی که امیرکبیر گریست(جالبه پیشنهاد میکنم بخونید)
خیلی جالب بود ای کاش یه امیر کبیر دیگه ای توایران زنده بشه
|
|||
|
02-19-2010, 03:17 PM
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
RE: روزی که امیرکبیر گریست(جالبه پیشنهاد میکنم بخونید)
جالب بود ممنون
ماه راهدف قراربده:تا اگرهم خطارفتي ،جايي ميان ستارگان سردراوري !
|
|||
|
02-19-2010, 03:21 PM
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
RE: روزی که امیرکبیر گریست(جالبه پیشنهاد میکنم بخونید)
خواهش میکنم
خداوندا تو مسئولی / خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن / در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است ! |
|||
|
04-17-2010, 04:29 PM
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
RE: روزی که امیرکبیر گریست(جالبه پیشنهاد میکنم بخونید)
خدايا براي ما مرحمتي كن و امير كبيري چون اميركبير بفرست
|
|||
|
04-26-2010, 01:18 PM
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
RE: روزی که امیرکبیر گریست(جالبه پیشنهاد میکنم بخونید)
با تشکر از مطالب مفید شما عزیزان
|
|||
|
|


جست و جو
لیست کاربران
تقویم
راهنمایی






![[تصویر: 4hlxvnr.gif]](http://img.majidonline.com/pic/246297/4hlxvnr.gif)
![[تصویر: sign.jpg]](http://iranloveline.com/images/sign.jpg)